تبليغاتX
مرکزآموزشی نيايش قوچان

مرکزآموزشی نيايش قوچان

علمی - آموزشی

استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان


  
کودکان، از لحاظ جسمی کوچکتر از بزرگسالان هستند، از لحاظ هیجانی نابالغ و از لحاظ اجتماعی و شناختی، هنوز در مراحل اولیه رشد قرار دارند.سال‌های رشد اولیه، در سازگاری بعدی اهمیت دارند و وجود مشکلات در خلال این سال‌ها، زمینه سازناسازگاری در سال‌های بعدی را فراهم می‌کند.
مشکلات روانی در کودکی، حتی اگر موقت و گذرا باشد، احتمال دارد که پیامدهای جدی در برداشته باشد ؛ زیرا ممکن است که یادگیری و رشد کودک را مختل کند. از جمله‌ی این قبیل مشکلات، استرس پس از سانحه (PTSD) می‌باشد که به دنبال وقوع یک رویداد آسیب‌زای شدید (زلزله، تصادف و...) بروز می‌کند.
استرس پس از سانحه، سندرمی است که پس از مشاهده، درگیر شدن، تجربه‌ی مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌‌دهد ، که می‌تواند منجر به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحه ی جدی باشد.
کودکان نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کنند ولی اغلب با رفتارهای آشفته و حاکی از بیقراری واکنش نشان می‌دهند و مدام تلاش می‌کنند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کنند.
کودکان این حوادث را به اشکال مختلف تجربه می‌کنند. ممکن است کودکی مستقیما در معرض حادثه‌ای همچون سوء‌‌استفاده جنسی ، تصادف ، سوانح طبیعی و... قرار گرفته باشد یا درباره‌ی وقوع این حوادث از دیگران شنیده باشد .
به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربه ی آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم که در آن لحظه چه احساسی داشته‌اند، از آن واقعه رنج می‌برند.
همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است. بنابراین تلاش در جهت درک وضعیت فردی که استرس پس از سانحه را تجربه کرده، کار چندان ساده‌ای نیست . واکنش‌ به این حوادث به هر شکلی که اتفاق افتاده باشد متفاوت است. الگوی آسیب‌پذیری به استرس از کنش متقابل فعال بین آمادگی‌های ارثی و دیگر عوامل بیولوژیکی متفاوتی در واکنش به استرس‌های روزمره متولد می‌شود.
اما تاثیر این وقایع روی کودکان به فاکتورهای مختلفی از جمله نوع حادثه، شدت، محیطی که حادثه در آن اتفاق افتاده، تداوم و تسلسل وقایع، سنی که کودک در معرض چنین حادثه‌ای قرار گرفته و احتمالا بی‌دفاع بوده است، رویدادهای آسیب‌زای قبلی، طی کردن دوران پس از حادثه ، نحوه‌ی دلبستگی کودک ، به مادر یا مراقبان اولیه بستگی دارد.
کودکانی که در محیط خانواده خود در معرض خشونت و ضرب و جرح قرار دارند ، حتی خشونت‌هایی که منجر به مرگ یکی از اعضای خانواده می‌شود؛ بیشتر مستعد آشکار کردن نشانه‌های استرس پس از سانحه هستند. همچنین کودکانی که در محیط زندگی شاهد طلاق والدین یا جدایی همراه با مشاجرات طولانی آنها می‌باشند، یا توجه به شرایط زندگی قبل و پس از طلاق، احتمال بروز این نشانه‌ها افزایش می‌یابد .
طبق نظر متخصصان اکثر کودکان پیش‌دبستانی، برای سازگاری مجدد بعد از طلاق ، به یک دوره ۲ تا سه ساله نیاز دارند، آنها ممکن است پرخاشگری و افسردگی، نافرمانی و مشکلات ارتباطی با همسالان ظاهر سازند.
به‌طور کلی کودکان زیر ۱۱ سال در برابر نشانگان استرس پس از سانحه ، آسیب‌پذیری بیشتری نشان می‌دهند.
در این میان خردسالان ممکن است علایمی از قبیل تاخیر در رشد زبان و ناتوانایی‌های یادگیری و گفتاری بیشتری بروز می‌دهند.
نشانه استرس پس از سانحه ممکن است خود به خود پس از مدتی کاهش یابد، اما مجددا ماه‌ها یا سال‌ها بعد از وقوع سانحه آشکار شود. در این مدت عوامل مختلفی از قبیل سابقه خانوادگی، تجربیات دوران کودکی، ویژگی‌های شخصیتی و ناراحتی‌های روانی پیشین می‌تواند در بروز و تشدید نشانگان موثر باشد.


● علائم استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان
۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس‌ بیزاری از دیگران.
۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی به سختی انس گرفتن با دیگران (به ویژه وقتی کودک مورد سوء استفاده جنسی یا جسمی قرار گرفته باشد)
۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.
۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری مکیدن شست و...)
۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود.)
۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص)
۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را برای کودکان یاد‌آوری می‌کند.
۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت تجاوز و ... در ذهن کودکان.
۹) تمایل بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند.
۱۰) دشواری‌های یادگیری، مشکلات در تمرکز و تکالیف درسی


● درمان و توصیه‌ها:
فرآیند درمان کودکان مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد شناختی رفتاری مداخلات رفتاری شامل: آموزش نحوه‌ی مواجه‌ی موثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد ؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام بخش، پذیرش احساسات کودکان در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه موثر است والدین چنین کودکانی می‌بایست پس از مشاهده ی علایم فوق که بیش از یک ماه تداوم می‌یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی کودکان (تحصیلی، رفتاری و...) می‌شود نسبت به درمان آن اقدام نمایند

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط نيايش  | 

آشنایی با علائم و نشانه‌های ابتدایی بروز بيماریهای روانی

آشنایی با علائم و نشانه‌های ابتدایی بروز بيماریهای روانی    

علائم هشدار دهنده بيماری روانی چيست؟

هر فردي ممكن است در زندگي روزهاي بدبياري و نحس را هرازگاهي تجربه كرده باشد كه در اين شرايط اغلب شخص احساس خوبي از خود ندارد و يا با موضوعات خاصي دست به گريبان است.

وقتي اين موضوعات خاص و گريبانگير آنقدر شدت و قدرت پيدا مي‌كنند كه تقريبا بر تمام جنبه‌هاي زندگي شما سايه مي‌اندازند، شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه به يك روانپزشك مراجعه كرده و از وي كمك بگيريد.

اين انجمن براي شفاف سازي اين مطلب فهرستي از علائمي را ارائه و منتشر كرده كه نشانه‌هاي ابتدايي بروز بيماري رواني هستند و بايد از جانب يك متخصص ارزيابي و بررسي شود. اين علائم عبارتند از:

- احساس نگراني و اضطراب دائمي يا ترس از چيزهايي كه مي‌دانيد غير منطقي هستند.

- احساس مداوم غم و افسردگي

- تغييرات خلقي آشكار يا تغيير در شخصيت فرد

- دشواري در انجام كارها و مسووليتهاي روزانه

- تجربه توهم يا افكار غيرواقعي

- تغييرات جدي و مهم در عادات تغذيه‌اي و خواب

- روي آوردن به مواد مخدر يا الكل براي تسكين يافتن

- احساس عصبانيت شديد و رفتارهاي پرخاشگرانه و تهاجمي

- تفكر خودكشي

پژوهشگران توصيه مي‌كنند:

در صورت مشاهده اين علائم شخص بايد براي كمك فوري به پزشك مراجعه كند.

به گفته متخصصان؛ هر فردي ممكن است به بيماري رواني مبتلا شود. اين بيماري‌ها مي‌توانند پيامد يك اتفاق مصيب بار، جراحت و بيماري باشد و يا هيچ دليل بارزي نداشته باشد. علائم اختلال رواني معمولا در حدود ۲۰ سالگي بروز مي‌كند اما ممكن است خود بيماري حتي تا سالهاي پيري مشخص نشود.

برخي از سرنخ‌هاي اين قبيل بيماريها نيز در دوران كودكي تثبيت مي‌شوند. هرچند علت اصلي بيماري رواني هنوز شناخته شده نيست اما محققان احتمال مي‌دهند كه بروزاختلال بيولوژيك در مغز مي‌تواند عامل تظاهر اين قبيل اختلالات باشد.

براساس اين گزارش؛ با درمان موثر امكان بهبودي وجود دارد. درمان اين نوع بيماري اغلب يك پروسه چند گانه شامل اقداماتي چون مصرف دارو، روان درماني، تغذيه، حمايت جامعه و خانواده و تغيير در سبك زندگي است.

براي بهبود يافتن، استراحت نيز ضروري است. گاهي ممكن است چندين هفته طول بكشد تا مصرف دارو تاثير بگذارد. علت نياز بيمار به استراحت زياد تنبلي يا عدم همكاري نيست بلكه در واقع تاثير بيماري است كه مغز و جسم فرد را ناتوان مي‌كند.

شايان ذكر است كه حمايت و درك خانواده و جامعه و اطرافيان هسته اصلي درمان بيماريهاي رواني است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط نيايش  | 

ترس كودكان

ترس كودكان


همه كودكان در چند مقطع سنی در زندگیشان دچار ترس و وحشت می شوند و این معمولاً یك بخش طبیعی از رشد آنها محسوب می گردد. این ترس ها در صورتی غیر طبیعی هستند كه به صورت دائمی و به مدت طولانی در كودك باقی بمانند یا ذهن كودك را به طور كامل اشغال كنند، كه این ترس در تمام فعالیت های عادی آنها مداخله داشته و تأثیر می گذارد و اگر كودك نتواند از آن رهایی یابد مبتلا به بیماری تشویش كه همان ترس بی مورد و بی اساس است می گردد.

هرگز احساسات و ترس در كودك را بی ارزش نشمارید و هیچ موقع به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نكنید و بدانید كه بی توجهی به چیزهایی كه او را می ترساند كمكی به حل مشكل نمی كند.

آیا ترس بی اساس به سن و سطح رشدی كودك بستگی دارد؟!

برای مثال در یك كودك 2 ساله ترس از نشستن روی لگن دستشویی، طبیعی است ولی در یك كودك 8 ساله همان ترس كاملاً غیرعادی و بی اساس است.

كودكان نوپا معمولاً از تنهایی (جدا شدن از پدر یا مادر)، اصوات آزار دهنده، زمین خوردن، حیوانات و حشرات، استفاده از لگن توالت، حمام كردن و تاریكی هنگام خواب  می ترسند.

ترس در میان كودكان پیش دبستانی شامل ترس از حیوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر یا مادر، و تاریكی هنگام خواب می باشد. كودكانی كه تازه به مدرسه می روند از چیزهایی مانند تنهایی، بعضی صداها، زمین خوردن، ورود به مكان جدید (به خصوص ورود به مدرسه) و تاریكی هنگام خواب [در بچه های كوچك تر] و وازدگی های اجتماعی، جنگ، فضاهای جدید و ترس از دزد [در بچه های بزرگ تر] می ترسند. نوجوانان (كه به سن بلوغ رسیده اند) معمولاً از دزد، موقعیت های جدید (مثل رفتن به دانشگاه و...) جنگ، طلاق و روابط غیرمعمول واهمه دارند و می ترسند.

این قبیل ترس ها در كودكان در تمام گروه های سنی، در بعضی از دوران های زندگیشان ممكن است افزایش یابد: تولد یك فرزند جدید در خانواده، نقل مكان از خانه ای به خانه دیگر، طلاق و غیره. حتی بعضی اوقات بعد از وقوع یك اتفاق تحریك كننده، ترس در كودكان تقویت می گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با یك شیء داغ یا فرار كردن از یك سگ. بعضی كودكان نسبت به كودكان دیگر بیشتر می ترسند و این بستگی به روحیات و خلق و خوی آنها دارد. والدینی كه همیشه نگران هستند و در تشویش به سر می برند یا زود در مقابل هرچیز عكس العمل نشان می دهند، فرزندانشان اغلب دارای همان روحیات هستند و همیشه در ترس و واهمه قرار دارند.

چگونگی برخورد با ترس در كودكان

- هرگز احساسات و ترس در كودك را بی ارزش نشمارید و هیچ گاه به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نكنید و بدانید كه بی توجهی به چیزهایی كه او را می ترساند كمكی به حل مشكل نمی كند.

- از او بخواهید علت ترسش را بگوید و درباره آن با او صحبت كنید، این راه در صورتی كه ترس كودك ناشی از وقوع یك اتفاق تحریك كننده باشد، بسیار مفید است.

- بیش از حد لزوم از او مواظبت نكنید و اجازه بدهید او خودش از چیزهایی كه می ترسد دوری كند و كودك را هیچ وقت به انجام دادن كارهایی كه از آن واهمه دارد وادار نكنید.

- بیش از حد عكس العمل نشان ندهید زیرا توجه زیاد شما باعث تقویت ترس در كودك می شود.

- به كودك دلداری دهید تا یاد بگیرد بر ترسش مسلط گردد. برای مثال اگر او از رفتن به یك مدرسه جدید می ترسد، باید با او همدردی كنید و برایش توضیح دهید. به عنوان مثال بگویید «من می دانم كه از رفتن به این مدرسه هراس داری و شاید از این كه دوستان جدیدی پیدا می كنی نگران هستی؛ ولی من فكر می كنم در آن لحظه احساس خیلی بهتری خواهی داشت.»

با او در مورد چیزهایی كه او را می ترساند گفت وگو كنید. به او یادآوری كنید كه قبلاً هم دوستان جدید زیادی پیدا كرده بود و او را تشویق كنید كه به مدرسه برود. راه حل مفید دیگر این است كه شما برایش نقش بازی كنید كه چه طور با مردم روبه رو شود و خودش را معرفی كند.

- یادش بیاورید كه قبلاً هم در یك زمانی از چیزی می ترسیده و بعد از مدتی ترسش ریخته و دیگر از آن نمی ترسد.

- به او قوت قلب بدهید و به او كمك كنید تا با ترس روبه رو شود. در ضمن در یك دوره طولانی، صلاح نیست دائم به او یاد بدهید كه از هر چیزی كه می ترسد دوری كند.

سرانجام اگر ترس تبدیل به یك بیماری شود و به هیچ طریقی نتوان ترس را از بین برد مخصوصاً اگر در رشد و فعالیت های روزمره كودك تأثیر بگذارد، می بایست جهت درمان به یك روان پزشك كودك مراجعه كنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط نيايش  | 

تا ثیر عوامل روانی بر پیشرفت تحصیلی

تا ثیر عوامل روانی بر پیشرفت تحصیلی

1- آمار نشان مي دهد كه 1% از جمعيت رواني شديد و 10% آنها از اختلالات رواني خفيف در رنج هستند .  در بيماريهاي رواني تغيرات غير طبيعي در رفتار و روان شخص به وجود مي آيد و باعث ايجاد اختلال در فعاليتهاي فرد مي شود . جسم و روان بهم وابسته هستند و عده اي به دليل اينكه هنوز نمي دانند بيماري رواني چيست . هنگامي كه به مراكر بهداشتي و درمانگاهها و يا بيمارستانها مراجعه مي كنند . غالبا" بيماريهايي جسمي را مطرح مي كنند . چنانچه مربيان و معلمين نسبت به بيماريهاي رواني موجود در روح كودك پي نبردند و درصدد علت يابي و رفع آن برنيايند باعث خواهد شد كه اين عوامل در روي تحصيل دانش آموزن اثر گذاشته و موجبات افت تحصيلي او را فراهم كنند . در ذيل به چند نمونه از عوامل رواني كه موجبات افت تحصيلي در درس رياضيات را فراهم مي كنند اشاره مي شود .

الف - كمرويي و گوشه گيري :

كمرويي و كناره گيري كودك ، كوششي براي خودداري از ارتباط با محيط اطراف است . كودك كمرو و گوشه گير ممكن است از موقعيت هايي مانند : شكست ، انتقاد ، كمبود اعتماد به نفس ، دستپاچگي يا تحقير ، ترس داشته باشد . متأسفانه كودكان كمرو و كناره گير معمولا" مورد توجه قرار نمي گيرد . علت نيز آن است كه نسبت به كودكان ديگر كمتر توجه اطرافيان را به خود جلب مي كنند كه اين خود يكي از علل رواني مؤثر در افت تحصيلي دانش آموزان ابتدايي در درس رياضيات مي باشد .

معلمين و مربيان محترم بايد علت اصلي كمرويي را پيدا كنند به عنوان مثال معلم مي تواند با استفاده از دروس ديگر از جمله فارسي و نقاشي ، و در فعاليتهايي مانند يادداشت هاي روزانه ، نمايش ايفاي نقش ، جملات ناتمام ، قصه گويي يا فنون مشابه ، كودك را بهتر بشناسد . چرا كه كودكان ، اغلب احساسات خود را در اين گونه از فعاليتهاي واضح بيان مي كنند .

راههاي مبارزه با كمرويي :

1- از كودك كمرو بخواهيد كه در دروسي كه از توانايي بالاتري برخوردار است(با توجه به تشخيص معلم ) به دانش آموز ديگر يا يك همكلاسي ، در نقش يك معلم سرخانه كمك كند تا به تدريج كمرويي او برطرف گشته و كم كاري او در رياضيات نيز از بين برود .

2- كودك كمرو را در فعاليتهاي گروهي كودكان ديگري كه با آنه دوست است ، درگير سازيد .

3- از دستپاچه كردن كودك كمرو خودداري كنيد . با صحبت كردن در مورد كمرويي آنها را نارحت نسازيد . از كارهاي نمايشي و اجرايي مانند : صحبت كردن در مقابل كلاس كه او را دستپاچه مي كند ، خودداري كنيد .

4- به كودك كمرو و مسئوليتهاي مختلفي واگذار كنيد ; مسئوليتهايي مانند : كمك به مسئو لين مدرسه ، توزيع تداركات .

5- دانش آموزان كمرو را در كلاس مورد تنبيه و سرزنش قرار ندهيد . و عيب اين كودكان را در پيش جمع بازگويي نكنيد .

6- او را با ديگران مقايسه نكنيد .

 

(( كيت )) ( 1972 ) در مواجهه با كودك گوشه گير ، استفاده از مجموعه اي از فنون را ، پيشنهاد مي كند :

1- بنا كردن رابطه با كودك بر پايه اعتماد ، اطمينان و درك .

2- آموزش از فنون (( ابراز وجود )) به كودك .

3- تمرين و ايفاي نقش ، به وسيله مشاور ، سپس به وسيله كودك .

4- تمرينهاي (( آرامش طلبي عضلاني )) مانند تمرينات تنفسي .

5- تعليم هماهنگي حركتي .

6- بازسازي شناختي .

 

ب- هراس از مدرسه :

يكي ديگر از دلايل مؤثر در افت تحصيلي دانش آموزان ابتدايي در درس رياضيات هراس از مدرسه مي باشد در مطالعات اوليه چنين به نظر مي رسد كه گويي هراس ، با
روي گرداني از مدرسه بسيار متفاوت است . آسيب شناسان پذيرفتند كه مدرسه گريز معمولا" به خانه اي متعلق دارد كه در آن فقر مادي و عاطفي حاكم است  .احتمالا" او از لحاظ هوش از حد متوسط پايين تر است .

ولي آن موارد اوليه اي كه به عنوان مدرسه هراس مشخص شدند ظاهرا" نكته را تأييد كردند كه كودك مدرسه هراس به خانه اي تعلق دارد كه وضع مالي آن رضايت بخش و به احتمال زياد به جاي اينكه فاقد جو عاطفي باشد ، از آن سرشار است . هوش اين كودكان از سطح متوسط بالاتر است .

اما نتيجه اي كه از تحقيقات به عمل آمده حاكي از آن است كه ممكن است كودكان با هر سطح هوشي و با هر زمينه اجتماعي و از هر خانواده اي و با هرگونه آرماني ، به مدرسه گريزي يا هراس از مدرسه دچار شوند  .

ريشه بيشتر اي نحالان همان ترس ( اضطراب ) از ترك خانه است . و اگر كودك را وادار به اين كار ( رفتن به مدرسه ) كنيم ، اضطراب او تبديل به هراس مي شود . از طرفي مدرسه غالبا" نخستين مكاني است كه كودك ناگزير است كه بدون حمايت پدر و مادرش ، در آن تمام روز يا قسمتي از روز را بگذراند .

از عوارض و نشانه هاي هراس از مدرسه مي توان سردردهاي گوناگون و يا دردهاي مختلف يا بي حالي و بي حوصلگي را بيان كرد .

راههاي مقابله با آن و مداواي آن :

1- راهنمايي كودك به مراكز مشاوره و درمانگاههاي راهنمايي كودك

2- ريشه يابي علل و برطرف نمودن زمينه هاي پيدايش

3- مشاوره با والدين دانش آموزان و راهنمايي آنها

4- عادي نمودن اوضاع مدرسه و جو كلاس و محيط به صورتي كه باعث جذب دانش آموز گردد .

5- هماهنگ عمل نمودن معلم و اوليا در رفع نقيصه

6- سخت جلوه ندادن درس رياضيات

7- انتخاب معلم يا معلماني براي كودكان كه از هر نظر صلاحيتهايي را دارا باشند .

 

ج- نگراني :

نگراني برادر يأس است . امكان دارد كه كسي انگيزه بيش از حد داشته باشد ، ولي اگر همراه با نگراني باشد باعث ركود يادگيري مي شود .

براي كاهش نگراني (( بازي )) از اهميت بالايي برخوردار است . كودكان براي چابك شدن به دوندگي و كوه نوردي روي نمي آورند ، بلكه به خاطر اينكه از آن يك لذت غريزي مي برند ، دنبال آنند . اما در نتيجه تمرين دوندگي و كوه نوردي چابك نيز مي شوند . اگر رياضيات را به اعتبار خود و به خاطر لذتي كه از آن ( خود رياضيات ) مي برند بياموزند و بخوانند آن را بهتر فرا خواهند گرفت .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط نيايش  | 

ویژگی های انسان سالم

ویژگی های انسان سالم

 

این ویژگی ها دیدگاه های روانشناسان مختلف در باره انسان سالم، کامل یا بالغ است که پاره ای از آن ها در من و شما کم و بیش وجود دارد که با کمی تلاش می توان آن ها را تقویت کرد و آنهایی که در ما نیست را می توان ایجاد نمود. کار مشکلی نیست فقط کمی سعی و تلاش می خواهد.

 

1- انسان سالم امکانات، خواسته ها، توانایی ها و اهداف و علائق خود را می شناسد.

ما چقدر اهداف و علائق خود را می شناسیم، آیا می دانیم در چه زمینه هایی توانایی  و استعداد بیشتری داریم، چقدر امکانات و خواسته های خود را می شناسیم؟ آیا می دانیم برای چه زندگی می کنیم؟ برای چه کار  و می کنیم و شغلی را انتخاب کرده ایم، یا دانشگاه رفتیم و این رشته ایی که در آن مشغول تحصیل هستیم را انتخاب کرده ایم، چرا ازدواج می کنیم، یا کرده ایم و برای چه دارای فرزند می شویم؟

بیشتر مردم نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه از زندگی خود می خواهند. انسان سالم برای خود و شناخت خود وقت می گذارد تا توانایی ها، استعداد ها، اهداف و علائق خود را بشناسد. ما چقدر وقت می گذاریم.

با خود عهد کنیم و ماهی یک بار با خود یک ساعت خلوت کرده و در مورد اهداف خود و مسیری که طی یک ماه گذشته رفته ایم را بررسی کنیم و مراقب باشیم که از مسیر خارج نشویم. هر قدمی که می خواهیم برداریم از خود بپرسیم برای چه؟ و چه می خواهم؟

 

2- انسان سالم در برابر وقایع و اتفاقات سخت زندگی احساس یأس و ناامیدی نمی کند.

انسان سالم می داند که هیچ زندگی آرمانی برای هیچ ابوالبشری وجود ندارد، لکن از تلاش و کوشش باز نمی ایستد و اگر زمانی هم با مانع روبرو شود ضمن اینکه دچار یأس و ناامیدی نمی گردد، آن را مانع ندیده بلکه آن را تنگنایی  تلقی می کند که با کمی دایت می توان از آن گذشت.

تمرین کنیم تا هنگام مواجه با تنگناها ضمن تقویت توکل در خود، در کمال آرامش راه کار منطقی و عملی اتخاذ کنیم.

 

3- انسان سالم از زندگی بیشتر احساس رضایت و خوشی می کند و کمتر گرفتار نارضایتی و ناخوشی می شود. به عبارتی دیگر انسان سالم قسمت پر لیوان را هم می بیند.

واقعیت این است که ما در زندگی خودمان نکات مثبت و ارزندۀ بسیاری داریم که می توانیم به اونها ببالیم و با فکر کردن بدانها احساس ارزشمند و خوشایندی بکنیم.

طبیعت ما انسان آن است که معمولا نکات منفی را بیشتر می بینیم و مورد توجه قرار می دهیم و باید تمرین کنیم تا بتوانیم بخش مثبت و خوب زندگی خودمان را ببینیم. حتی اغلب اوقات ما در مورد فرزندانمان هم بیش از آنکه نکات مثبیشان را ببینیم، نکات منفی آنها را مورد توجه قرار می دهیم.

ندیدن نکات مثبت زندگی خود و دیگران و دیدن و بازگو کردن نکات منفی باعث شده تا به مرور ما تبدیل به انسان های شاکی شویم که دائما در حال نق زدن و قر زدن هستیم (که اسم آن را فرهنگ نق زدن و نالیدن گذاشته ام) و در حال حاضر این فرهنگ را ما به وضوح در جامعه خود شاهدیم و جالب آنکه فقط هم می نالیم و هیچ گاه برای آن کاری نمی کنیم.

بنابراین بیاییم از این پس نکات مثبت زندگی خود و دیگران را هم ببینیم و مورد توجه فرار دهیم تا انشاالله مثبت اندیشی عادتمان شود که البته واقعیت زندگی ما این است به هر حال از جسم سالم، روان سالم، پدر و مادر خوب، فرزندان سالم و صالح یا شغلی که از طریق آن امرار معاش می کنیم و هزاران مواهب دیگر برخورداریم که ممکن دیگران آن را هم نداشته باشند. پس ما از داشتن آنها خرسند و شاکر باشیم.

 

4- انسان سالم قادر به برقراری ارتباطات و مناسبات دوستانه و صمیمانه با دیگران است.

کسی که نتواند با دیگران ارتباط برقرار کند، انسان سالمی نیست.  انسان سالم به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و روابط عمیق و صمیمی و بلند مدت برقرار کند.

ما چقدر قادریم با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم و این ارتباط را تداوم ببخشیم. برقراری ارتباط مؤثر تکنیکی آموختنی است و هر کس به راحتی می تواند آن را آموزش ببیند و به راحتی هم به کار ببندد.

 

5- انسان سالم خود عهده دار زندگی خویشتن است.

انسان سالم ضمن اینکه با دیگران مشورت می کند ولی خود مسئولیت عواقب آن را می پذیرد. ما چه می کنیم؟ آیا دیگران را در ناموفقیت های خود مقصر می دانیم یا خود مسئولیت آن را می پذیریم؟

باید توجه داشته باشیم هر آنچه در پی مشورت با دیگران برای اهداف ما رخ می دهد، تصمیم گیرنده نهایی خود ما هستیم و انتخاب خود ما بوده نه زور و اجبار دیگران، پس خود ما باید عواقب آن را بپذیریم.

 

6- انسان سالم خود و ديگران را دوست می دارد و از محبت كردن به آنها لذت می برد.

انسان سالم دیگران را صمیمانه دوست دارد و بدانها عشق می ورزد، انسان سالم از هر اقدامی برای کمک به دیگران فروگذاری نمی کند.

آیا تا به حال شده در خیابان دست نابینایی را برای عبور از خیابان گرفته و به او کمک کرده باشید؟ چه احساسی داشتید؟! مطمئنا احساس خوشایندی بوده، آیا او در مقابل به شما چیزی داد که اینگونه خرسند شدید؟ مطمئنا خیر.

پس چرا تا مطمئن نباشیم از طرف مقابل چیزی به ما می رسد یا نه، گامی برای او بر نمیداریم.

 دوستان، همراهان بیاییم دست در دست هم به یکدیگر عشق بورزیم و همدیگر را دوست بداریم. بدانیم که این لحظات دیگر برنمی گردد، این لحظات با هم بودن و به هم عشق ورزیدن را غنیمت شمرده و تا می توانیم دست یکدیگر را در گذر از این دنیا گرفته و یار و یاور هم باشیم.

توجه داشته باشیم که ما در هیچ جا زندگی نمی کنیم، ما حتی بر این کره خاکی هم زندگی نمی کنیم، ما در قلب کسانی زندگی می کنیم که دوستشان  داریم و به آن ها عشق می ورزیم.

 

7- انسان سالم پی به ماهیت وجودی خود برده و بد و خوب خود را می شناسد و قبول دارد.

ما تا چه اندازه در خود تفکر کرده و نسبت به خود شناخت داریم و یا هنگامی دیگران به ما بازخوردی از رفتارمان می دهند می پذیریم. پس ضمن اینکه در رفتار خود تفکر و تدبر می کنیم در صورتی اطرافیان رفتار ما را مورد نقد قرار می دهند به این توجه داشته باشیم که ممکن است درست می گویند و حتی اگر فکر می کنیم درست تشخیص نداده اند باید این را در نظر داشت که ما چگونه رفتار کرده ایم که نمود بیرونی آن برای دیگران و اطرافیان چیزی غیر از تصور و خواست ما بوده، پس هنگامی که دیگران رفتار ما را مورد انتقاد قرار می دهند در قدم اول حق را به آن ها داده و از زاویه دید آنها خود را بنگریم، به احتمال قریب به یقین آنچه آنها دیده اند درست خواهد بود (البته اگر منصفانه خود را بنگریم)

 

8- انسان سالم آشفتگی ها و ناراحتی های خود را به نحو قابل قبول و جامعه پسند آشکار می کند.

ما اعتقاد نداریم و نمی گوییم که انسان سالم هیچگاه دچار ناراحتی نمی شود یا نباید بشود، بلکه آنچه مسلم است هر کسی در برهه ای از زندگی خود ممکن است ناراحتی ها  و آشفتگی هایی برایش پیش آید، آنچه مهم است این است که فرد بتواند به شیوه ای معقول و منطقی ناراحتی خود را بروز دهد نه با ایجاد مشکل برای دیگران.

توجه داشته باشیم که با هیاهو و غیر و قال دیگران را متوجه مشکل کردن رفتار ناپسندی بوده  و فقط یک ذهن ناسالم ممکن است دست به چنین کاری بزند. پس ما به عنوان یک انسان سالم در هنگام آشفتگی آن را به نحو جامعه پسند بروز دهیم.

 

9- انسان سالم توانایی خود کنترلی خوبی دارد.

یعنی در برابر عوامل بیرونی زود واکنش نشان نمی دهد و رفتارهایش بستگی به عوامل بیرونی ندارد و آنچه را که انجام می دهد متاثر از عوامل بیرونی نیست بلکه انتخاب خود اوست.

برای مثال دانش آموزی که دیر به مدرسه می رسد و دلیل آن را دیر آمدن اتوبوس عنوان می کند، یا هنگامی که معلم، یا والدینش حضور دارند درس می خواند و زمانی که آنها نیستند مطالعه نمی کند. همچنین افراد شاغلی که با تاخیر به محل کار می رسند دلیل آن را رفتن سرویس مطرح می کنند یا در حضور افراد مافوق کار و وظایف شغلی خود را به خوبی انجام می دهند، بیانگر اشخاصی است که خود کنترلی پایینی دارند به عبارتی کانون کنترل آنها بیرونی است.

ولی آن دسته از دانش آموزان که دلیل دیر رسیدن را دیر آمدن خود به ایستگاه اتوبوس مطرح می کنند یا اینکه بدون نیاز به حضور دیگران تکالیف خود را انجام می دهند و آن دسته از کارکنانی که دیر رسیدن به سرکار را نرسیدن به سرویس عنوان می کنند و بدون نیاز به حضور افراد ارشد وظایف شغلی خود را به نحو احسن انجام می دهند بیانگر اشخاصی است که کانون کنترل آنها درونی است.

به عبارت دیگر هنگامی که انجام دادن یا ندادن کاری در فردی منوط به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی باشد، این دسته از افراد کانون کنترل بیرونی دارند و خود کنترلی آنها ضعیف است. و آن در دسته از افراد که انجام دادن یا ندادن کاری بستگی به وجود یا عدم وجود عوامل بیرونی نداشته باشد کانون کنترلشان درونی است و خود کنترلی خوبی دارند.

با تمرین و ممارست می توان کانون کنترل را درونی کرد و خود کنترلی را قوی نمود و کمتر در برابر ناملایمات بیرونی تکانشی عمل کرد و مشکلات درونی را به عوامل بیرونی نسبت داد.

 

10- انسان سالم هم در تنهایی، هم در جمع احساس شادی و خوشی می کند.

به هر حال مواقعی پیش می آید که تنها هستیم یا در جمع قرار می گیریم، در این لحظات چگونه احساسی داریم، آیا در هر دو صورت خرسند می شویم و حداکثر لذت را از آن می بریم یا احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد؟

انسان سالم هر دو صورت، چه در جمع، چه در تنهایی احساس کسالت نکرده و حداکثر بهره را می برد. برای تنهایی خود برنامه دارد و وقتی هم که در جمع قرار می گیرد از بودن در جمع خرسند بوده و لذت می برد.

 

11- انسان سالم واقعیت ها را همانگونه که هست می پذیرد.

ما چقدر آمادگی پذیرش واقعیات زندگی خود را داریم، و با آن کنار می آییم، یا آنکه دائم در حال جنگ با واقعیت های زتدگی خود هستیم. آیا این یک واقعیت نیست که ما در ایران زندگی می کنیم و به جای نق و ناله کردن، این واقعیت را بپذیریم و اگر می توانیم برای بهبود شرایط زندگی در ایران قدمی برداریم، اگر نه حداقل دائماً از کمبودها و نابسامانی ها شکایت نکنیم بلکه برای اصلاح آن قدم مثبتی برداریم.

 

12- انسان سالم دیگران را تحقیر نمی کند و برای خود مزیتی قائل نمی شود.

منظور این است که انسان سالم دیگران را کوچک نپنداشته و حقیر جلوه نمی دهد و خود را بر دیگران برتر و والاتر نمی داند و خود را ارجح نمی داند، این مورد به خصوص در مورد مدیران مصداق پیدا می کند.

بنابراین مراقب باشیم که با رفتار خود دیگران را تحقیر و ذلیل نکنیم و مواهب دنیا را فقط مختص خود ندانیم.

 

13- انسان سالم اجازه نمی دهد تحت تسلط دیگران قرار گیرد و دیگران را هم تحت تسلط خود در نمی آورد.

انسان سالم نه به دیگران زور می گوید، نه حرف زور را می پذیرد، این بدان معنی نیست که انسان سالم مدیر نمی شود تا دیگران را تحت تسلط خود در نیاورد، بلکه مقصود به زور دیگران را به کار واداشتن است. مدیران هم باید بگونه ایی رفتار کنند که کارکنان از روی میل و رغبت کار کنند.

 

14- انسان سالم از هر فرصتی برای شادی و دوری از نگرانی استفاده می کند به گونه ای که بذله گویی او موجب آزار و اذیت دیگران نمی شود.

انسان سالم تلاش می کند خود و دیگران را به هر صورتی که شده (البته بدون آزرده کردن فردی) شاد کند و از شاد کردن دیگران دریغ نمی کند. مراقب است شادی او منجر به ناراحتی و پریشانی دیگری نشود. همچنین با تمسخر کردن دیگری فضای شاد برای دیگران فراهم نمی کند.

ما برای شاد کردن خود و دیگران چه می کنیم؟ آیا با تمسخر کردن دیگران شادی می کنیم یا با شاد و خرسند کردن دیگران احساس شادی می کنیم؟ به عبارتی شادی خود را در شادی دیگران می بینیم؟

 

15- انسان سالم اجازه تقویت به حالت هایی نظیر بدبینی، سوءظن، غرور، نخوت، رشک، حسد، خودخواهی و هیجان های منفی از این قبیل را در خود نمی دهد.

هیجان های منفی بدون خواست فرد برایش پیش می آید لکن انسان سالم با تمرکز بر آنها و تکرار آن افکار این هیجان ها را تقویت نمی نماید. یعنی دست فرد نیست که دچار این گونه هیجان ها نشود، ولی فرد می تواند با تمرین و ممارست افکار مرتبط با این هیجان ها را از خود دور می نماید و نشخوار فکری (تکرار در ذهن) موجبات تقویت این هیجان ها را فراهم نمی آورد و بلافاصله این افکار را از خود دور می کند.

 

 

16- انسان سالم دیگران از دست و دل و زبان و پندار و کردارش در امان هستند.

 آخرین ویژگی انسان سالم همان فرموده معروف زرتشت پیامبر است: «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک». انسان به این نکته توجه دارد که رفتار او یا بیان او و حتی افکار او موجب رنجش دیگران نگردد و منجر به آزار و اذیت آن ها نگردد. به عبارتی توجه به بازی «برنده- برنده» دارد و مراقب است که اطرافیان او با رفتار و کردار و گفتارش بازنده نباشند.

ما چگونه هستیم؟

انشاالله همیشه برنده بوده و دیگران را هم برنده نماییم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط نيايش  |